چند قدم زیر بارون...

روزهای انتظار چه عاشقانه مرا می شکند و تو چه سرد از من عبور میکنی...!

خداوندا پشیمانم

دلم تنگ است از این دنیای غم افزا من این شعر غم افزا را

شبی چند بار می خوانم چه می خواهم از این دنیا ، از این

دنیای افسونگر قسم بر پاکی اشکم جوابم را نمی دانم شروع

کودکی هایم سر آغاز غمی جانکاه از آن غم تا به فردا ها پر از

تشویش ، گریانم بهار زندگی را من هزاران بار بوسیدم کنون با

غصه می گویم خداوندا پشیمانم به سوی درگه هستی هزاران

بار رو کردم الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم

خدایا با تو می گویم حدیث کهنه ی غم را بگو با من که سالی

چند در این غم خانه می مانم دلم تنگ است از دنیا چرایش

رانمیدانم،ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم...

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩۱/۳/٦ ] [ ٤:٥٧ ‎ب.ظ ] [ Hanieh ] [ نظرات () ]